تبليغاتX
سکوت

سکوت

اینجا ستاره ها همه خاموشند اینجا فرشته ها همه گریانند

بلاگفا

این بلاگفا چقد پیشرفت کرده....

خوشمان آمد

ایشالا تا باشه ازین پیشرفتا باشه

خدایا این خوشحالی عظیم رو از ما نگیر:)

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 20:20  توسط مریم  | 

شاید دلم نخواد الان همه بدونن احساسم چیه

از فیس بوک استفاده نمیکنم اینجوری بهترم هست

هوای حوصله کمی تا قسمتی ابریست

اینجا احساس آرامش بیشتری از فیس بوک دارم

خوشحالم که مینویسم

......

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 20:16  توسط مریم  | 

زنان مترو...

زنان مترو خواب

زنان مترو بيدار

زنان مترو غمگين

زنان مترو خوشحال

زنان مترو خسته

زنان مترو تنها

زنان مترو پنگوئن

زنان مترو كانگرو

زنان مترو پير

زنان مترو جوان

زنان مترو نشسته

زنان مترو آويزان

زنان مترو فروشنده

زنان مترو خريدار

زنان مترو زشت

زنان مترو زيبا

 ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:5  توسط مریم  | 

عاشقانه

دنیا رو به بدی است

من رو به خوبی رفتم

.

.

.

.

.

چشمانت را دیدم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 9:43  توسط مریم  | 

هوووووووووم

من سكوتم! يك سكوت سرد!

سكوتي كه از ژرفاي بي توجهي هاي ولنگار زاده شدم و در اعماق تلخ تنهايي فرو رفته ام ! گاهي براي دلخوشكنك صداي باد مي شوم! و خود را در خود ميشكنم.

من سكوتم ! سكوتي پر از توقع هاي بيجا. پر از علائم نارضايتي در خود. پر از فريادم.

دلم ميخواهد در آلونك خويش بمانم و بيرون نيايم . ديگر هيچ توقعي ندارم...هيچ

چراغي نمي خواهم و گلي مصنوعي با بوي پلاستيك بازيافت شده كه حتي تيغ هايش بي غيرتند... وهم معرفت كريه اس ام اسي را...و ابراز احساساتي كامنت گونه....

حرفهاي قشنگتان به درد عمه هايتان مي خورد...

من يك سكوت موهومي هستم جزيي از يك عدد مختلط... سردم به سردي صفر مطلق!

من سكوتم ... يك سكوت لجوج. كه از گذشته هاي دور تا به اكنون به ارث رسيده ام ...

زمستان ۸۷

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 15:31  توسط مریم  | 

برای روز میلادم

یکسال بزرگتر شدم! تولدم مبارک!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:22  توسط مریم  | 

حکایت

حکایت ما هم شده حکایت پیر مرد و پسر و خر پیر.

که این سه در راهی با هم می رفتند و هر کس در راه به انها چیزی میگفت. یکی میگفت چرا پسر سوار خر شده . دیگری میگفت چرا پیرمرد. و دیگری میگفت چرا هر دو سوار حیوان زبانبسته اند . و در نهایت خر سوار پیرمرد و پسر شد!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 17:0  توسط مریم  | 

تحول

شب دراز است و قلندر بیدار

توی تحولات جدیدی از زندگی ام!!! همه چیز واسم تازگی داره! خونه جدید . زندگی جدید ! روش جدید!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:46  توسط مریم  | 

آی

مواظب ويروس ها،‌کرمها، شته ها، آدم خوارها و ... باشيد... به قول شاعر :‌پشه از شب زنده داري خون مردم مي مکد ....
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 8:0  توسط مریم  | 

شتر

در فتنه ها همچون شتر دو ساله باش نه پشتی دارد که سواری دهد و نه پستانی که اورا بدوشند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 9:46  توسط مریم  |